یادم باشه راجع به ایده پردازی هم بنویسم
-
تاریخ: 1396/9/26 ساعت: 0:49
منتظریم تا نامه تایید ورود افراد غیر از خود مسخرهشون بیاد ، بعد بریم. تا الان یه ربع ازش رفته. _سرم درد می کنه و خوابم میاد ، ولی اونقدر جذاب هست که نادیده بگیرمشون.الان انتراکه و کنارم یه دختر نشسته که داره طرح میزنه. صبح قبل از این که از در برم بیرون ، رفتم سمت طبقه همشهری داستانا و یکی رو شانسی د...
می دونید رسخ چیه ؟!
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 1:09
داشتم چای می ریختم ، یکی از بچه ها اومد گفت ئه ، چرا اول آبجوش ریختی؟! گفتم خب همیشه اول آبجوش می ریزم. همیشه.بعد یکی دیگه گفت وااای چه جااالب. آبجوش زودتر از چای ریختن یه آدم جالبه واقعن ؟! منظورم اینه که اصلن به این فکر نکرده بودم که میشه اول چای
این نوشته توسط مخترع آینده اولین پوزه بند انسانی نوشته شده.
-
تاریخ: 1396/7/25 ساعت: 1:09
باید یه چیزی بنویسم ، همین الانم باید بنویسم. نمیدونم چیا ، ولی باید بنویسم. میتونم ده خط راجع به حس "یالا همین الان یه چیز بنویس" بنویسم. اینجا یه پسره هست که قورمه سبزی بلده و کلن شبیه به گِیهاست. نه چون قورمه سبزی و تیرامیسو بلده ، کلن گِیه. از ه
کار شما رو آزاد میکنه.
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 6:19
شنبه 8 مهر 1396 ساعت 12:20 باید برم لهستان و آشوویتس رو ببینم. "; }
پیاز های لایه لایه
-
تاریخ: 1396/7/14 ساعت: 6:19
چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت 11:17 چون نمیشه کسی رو به طور کامل شناخت. "; }
،shit dg
-
تاریخ: 1396/7/7 ساعت: 3:45
سهشنبه 4 مهر 1396 ساعت 14:08 همین الان یکی از بچه ها داشت میگفت نه این من بدبختم که مجبور میشم برم سربازی ، اونجا هم خودکشی میکنم ،رو پول هم مینویسم امشب عروسی عشقمه:))))
خیلی خب
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 11:21 عاشق هیث لجر شدم. دارم جستار هایی در باب عشق میخونم.نگرانم.دردمندم.امیدوارم. ";
سربازها
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
یادمه سه چهار سال پیش روی یه هزار تومنی خوندم که امشب (به تاریخ اون موقع) برای دوست دخترش خواستگار میاد و الان سر پستش وایساده و خیلی حالش بده.چرا الان یادش افتادم ؟ نمیدونم.باید اون پول رو نگه میداشتم به جای اینکه بدم به راننده تاکسی.
اری
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
دیروز سه تا استند اکشن فیگور رو زیر و رو کردم تا یه اسب پیدا کنم منو یاد هیث بندازه. هیچ اسبی شبیه به تو نیست هیث._کتاب رو دادم به اری ۸ ساله ، گفتم این قسمتش که سیاه شده واسه اینه که خیلی منتظر بوده تا به تو برسه ، گفت اشکال نداره ، اونجاها رو که نمیخونم. آخرشم وقتی داشت پیاده می شد ، برام دست تکون...
HAPPY BIRTHDAY BAABAK
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
نشسته بودم ، منتظر کچل شدن ، داشتم داستان های پس از مرگ و مقدمه بابک تبرایی رو میخوندم ، شش ، هفت ساعت بعد دیدم دف نوشته امروز تولدشه.پ.ن: اینو چندین دقیقه بعد نوشتم:وقتی داشتم نامه بابک تبرایی رو به سلینجر ، با مضمون" ببخشید که ما دست به دست هم دادیم و حالا همه جا هست این سه تا داستانی که نمیخواستی...
بالا منبر برم یکم
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
نمیبینیم زیبایی واقعی چیه. یعنی همه چیز میتونه زیبا باشه و ما به خاطر جامعه و اطرافمون ، خودمون رو محدود کردیم. به چی ؟ به بلوند و سیکس پک و لبای گنده و دماغایی که عین نوک پرنده میمونه.چرا نمیبینیم یا نمیخوایم پیدا کنیم که به نظر خودمون چی قشنگه ؟!تو این مدت دارم میبینم که از چه چیزایی خوشم میاد که ...
تخت
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 18:51
شنبه 1 مهر 1396 ساعت 10:53 باشه.الان اینجام و خوبم.بهتر از اون چیزی که فکر میکردم. "; }
سیستمی که نمیشه شکست
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
تکرار میکنم ، اپیزود دوم سیزن یک بلک میرور ، معرررررکه بود. خیلی منو یاد کتاب خانه پله ها انداخت. از سری شاهکار های علمی تخیلیای که به انتخاب حسین شهرابی کالکت شده بود....
چرا اینطوری ، انقدر ناجنس
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
شنبه 11 شهریور 1396 ساعت 16:10 رکیک (ریشه رکک) به باب استفعال بره میشه استکراک دیگه.(اسمایلی نمکدون) امتیاز: 0 0 پاسخ:باید اسمایلی اخوند میذاشتی :))
FOREVER SIFIIIIIII
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
به عنوان کسی که فن سای فایه ، black mirror ترغیبم کرد به دوباره خوندن فیلیپ کی دیک و اینا. خیلی معرکهست. حال آدم جا میاد. شاید اونطوریا هم نباشه اما من واقعن لذت میبرم.
بازی ادامه داره
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
دوشنبه 13 شهریور 1396 ساعت 00:12 امروز اولین حضور رسمی من تو ج بود و معرکه بود.احساس خوشبختی و عشق کردم.چشمام داره میره و بعدن ، بیشتر توضیح میدم.
گهی زین به پشت و گهی پشت به زین
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
الان میخوایم بریم مهمونی و من باید یه لباس مناسب بپوشم ، اما دلم نمیخواد و دارم به این فکر میکنم که خودمو بزنم به یه مرضی و بگم متاسفم ، من در اوج گرما هم سردم ، بعد برم سراغ بافتنی های جدیدم. متاسفانه اینطور پیش نمیره و من از حضورتون مرخص میشم، تا پیدا کنم لباس مناسب را.
theworldisbleeding
-
تاریخ: 1396/6/16 ساعت: 15:55
میدونم یکم دیر شده ، اما کلیشه برعکس واقعن عالیه. درصد کمی از فشار های روزانه رو به زبان نرها ترجمه کرده. و یه چیز دیگهای که میخواستم بهش اشاره کنم ، اینه که چرا همه برای میانمار خفه خون گرفتن؟؟؟؟! یه دوست داشتیم عکس آنگ سان سوچی رو زده بود تو آشپزخونه و مریدش بود شدید. دلم میخواد بدونم الان نظرش را...
باشد که رستگار شوم
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:44
مامان از فحش دادن بیزاره. منم کم فحش میدم ، بیشترین حجم رو اینجا خالی میکنم اما مشکل اینه که یه سری چیزا مترادف مناسب ندارن. مثلن یه بار در حال تعریف یه چیزی به دوستم بودم که وسطش گفتم زر زد و اینا. یکی از اساتید حاضر گفت واای بهتون نمیاد اینطور حرف بزنید ، بجاش بگید گزافه گویی کرد. متاسفانه ازش نپر...
تو ای بال و پر من ، رفیق سفر من
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 18:44
دلم میخواد برم سفر و دلم میخواد با سپیمهر هم برم سفر.