خرید بک لینک

داشتم چای می ریختم ، یکی از بچه ها اومد گفت ئه ، چرا اول آبجوش ریختی؟! گفتم خب همیشه اول آبجوش می ریزم. همیشه.

بعد یکی دیگه گفت وااای چه جااالب. آبجوش زودتر از چای ریختن یه آدم جالبه واقعن ؟!

منظورم اینه که اصلن به این فکر نکرده بودم که میشه اول چای رو ریخت یا باید اول چای رو ریخت.

_

قبل از اینکه از در بیام بیرون ، تمساح شروع کرد به حرف زدن و یه عکس از وود استاک فرستاد و گفت اگه اون موقع بودی ، حتمن اونجاها پیدات می کردم. بعد شروع کرد راجع به هیپی و پانک و اینا حرف زدن. وسطاش بهش یادآور شدم کسی که مامانش قورمه سبزی درست میکنه برای باباش ، نمیتونه یه پانک یا هیپی واقعی باشه. اورجینال نیست.

بعد گفت چرا خب کسی که با سیستم مشکل داره و لاب لاب لاب میتونه پیرو تفکرات باشه و منظورم فشن و لباساش نیست.

منم گفتم تفکراتی که واقعن به تو تعلق دارن رو همین سمت باید پیدا کنی.

یعنی به نظرم خیلی مسخرهست. الان تو شرایطیام که به نظرم همه چی مسخرهست.

آخرش گفت واقعی بودن همون اصیل بودنه و گفتم خب یه ساعته چی دارم میگم پس.

اما به این مورد اشاره کرد که هیچ کدوممون نمیتونیم واقعی باشیم چون هشت میلیاردیم و همه دارن وانمود میکنن و برای کلام پایانی تاکید کردم خب ما که میدونیم ، خودمون باشیم دیه.

چاییش سرفه آوره.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 1:09

صفحه بندی