منتظریم تا نامه تایید ورود افراد غیر از خود مسخرهشون بیاد ، بعد بریم. تا الان یه ربع ازش رفته.
_
سرم درد می کنه و خوابم میاد ، ولی اونقدر جذاب هست که نادیده بگیرمشون.
الان انتراکه و کنارم یه دختر نشسته که داره طرح میزنه.
صبح قبل از این که از در برم بیرون ، رفتم سمت طبقه همشهری داستانا و یکی رو شانسی درآوردم. یه متن از نفیسه مرشدزاده داشت. نخوندمش چون وقت نداشتم اما اون لحظه دلم می خواست جای نفیسه مرشدزاده باشم.
_
بزی بزرگه ، صبح کسل بود. گوگولی و ناز و لطیف با گردنی قرمز به خاطر حساسیت به گردو.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی