خرید بک لینک

یه عالم چیز برای گفتن داشتم که یادم نمیاد.

دادم برگه ها رو سیمی کنه ، تلق نداشت اون اندازه. نتیجهش شد یه دفترچه جیبی که کمی از جیب بزرگتره و پیدا کردن جلد مناسب.

ارتیست خفنه رو به ماهی نشون دادم، گفت عههه اینو که من خیلی دیدم:))))

زنگ زدم برای فرزو، گفت پره پره. دقیقن با همین تاکید گفت. یه طوری که تا راه پله هم نشستهن.

با امشی اینا واقعن نمیدونم چجور باید رفتار کنم. با این تیپ آدما.

نتیجهش میشه ترکیبی از خودم و رودروایسی و گیجی و کمی هم کلافگی.

دارم به این نتیجه میرسم که مهم نیست چندتا کتاب خوندم ،چندتا فیلم خوب دیدم یا موزیک خوب گوش کردم ، همه اینا برن به درک وقتی آدم بلد نیست زندگی کنه.

نمیگم بلد نیستم ،هستم ، خیلی خوب هم هستم اما نه اونطور که همه چشم بسته بلدن.

چه اهمیتی داره فلانی چندتا اثر ادبی مهم خونده وقتی میتونه وقتی میتونه شاد باشه و به کسی هم آسیبی نزنه؟!

تفاوت داشتن خیلی هم قشنگ نیست.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 14:59

صفحه بندی