همیشه یه راه فراری برام بود. چیزی که با فکر کردن بهش کلهم گرم میشد، میتونستم از خیابون رد شم ، یا چشمام رو ببندم و بگم مهم نیست ، تو به خواست خودت اینجایی.
نمیدونم کی بود ، چه روزی بود و خورشید کجای آسمون بود که اینطوری شدم.
کسی از آینده خبر نداره اما اینطور که بوش میاد ، چیز جالبی نیست. منظورم اینه که زندگی رو هر مدلی که نگاه کنی غم انگیزه، زاویه دید و اینجور چیزا چرنده.
کلهم رو گرم کردم به این راهه.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی