چه خوب که رفتم.دلم تنگ شده بود. فطای مهربون رو دیدم یهو گفت وااای اگه چشماتو نمی دیدم ، نمیشناختم.همه از کل سال میگفتن و کارهایی که انجام دادن. یه قسمت خیلی جالب بود با عنوان "کلمه ها برای اذیت کردن ، نیستند" اونم به این شکل بود که یه قلب مقوایی رو میدید دست بچه ها هرچی فحش بلد هستن ، می نویسن ، بعد مچاله می کنید و یجورایی میفهمن که اون قلب ، مثل قبل نمیشه. خیلی خوبه که این چیز هارو دارن میفهمن از بچگی. کلمه ها خیلی مهمن. همم...آخر ساعت جما و فرهاد ، سر اومد زمستون رو خوندن ، همون آهنگ اصلیه که برای خود جنبش سیاهکله....
توی سینهاش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره
یکی از بچه ها رشتیه..یه گوشه زد زیر گریه..کلن اینکه آدم های انقدر خوب میبینم حالم خوب میشه.. دارن یه کاری میکنن.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی