فردا اختتامیهست. برام کارت مهمان جور کرده بود ، امروز خواستم برم که نرفتم. احتمالن فردا.ورکشاپ داشت ساعت شش.امروز از اتوبان مدرس میومدیم ، درخت هارو هرس کرده بودن. معرکه بود. معررررکه. خیلی زیبا بود. دلم میخواست راه برم اونجا.
دلم بدجوری سفر میخواد. خزیدن تو کیسه خواب و سرما و کوله پشتی سبزه. تو عید همه جا شلوغه ، تور خوبی هم ندیدم. دلم برای سپیمهر تنگ شده. باید موهامو کوتاه کنم. آرایشگری که می رفتم پیشش ، حامله شده ، بقیه هم گند میزنن.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی