جنگل واژگون رو بیست و هفتم تموم کردم. خواستم بنویسم نشد. گریه کردم. گلودرد هم گرفتم از بغضش. میخواستم سیگار بکشم گفتم ول کن دهنت بو گند میگیره. پسرعمو سومی حالمو پرسید و یهو شروع کردیم به حرف زدن و قرار شد آخر هفته همو ببینیم. میخوام خوشبخت و شاد و سلامت باشم. خیلی شاد و خوشبخت.خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی