به آرامی از غرب با لباسهای رنگا رنگ میرسد
و از میان درختان کهنسال میگذرد
و شما در سکوت
فقط تماشا میکنید
با این فکر که بزودی
این دو جهان را ترک خواهیم کرد
یکی سوی بهشت میرود
و دیگری غرق در زرق و برق زمین
غروب
از کنار شما میگذرد
چون نمیداند به کجا تعلق دارید
به راست یا چپ؟
در برهوت ناامیدی
در این خانه ی تاریک و ساکت
شاید ستاره ای دیده شود
از کنار شما میگذرد
میداند حل این مشکل غیر ممکن است
شمایی که در مسیر زندگی با ترس ایستاده ای
گاهی به سمت بالا برای تعالی
و گاهی همچون سنگ
برای رسیدن به ناکجا آباد
عجب
حکایتی است
زمانی هم چون سنگ
و زمانی بسان ستاره ای درخشان
یادت باشد
دنیا همیشه به کام نیست
برچسب:
نویسنده: سام قربانی