خرید بک لینک

اینکارو کردم. 


به آرامی از غرب با لباسهای رنگا رنگ میرسد
و از میان درختان کهنسال میگذرد
و شما در سکوت
فقط تماشا میکنید

نوشتمش روی کاغذ و گذاشتم تو جیبم. یدونه روی دستگاه خودپرداز گذاشتم. یدونه رو صندلی مترو. یدونه هم رو نیمکت پارک. بالای همه هم نوشتم این شعر برای شماست. البته چندتا هایکو هم بینشون بود.

 اصغر فرهادیداشت تعریف میکرد که یکی ازش میپرسه فلانی داشت مواد می فروخت تو فیلم ؟؟ اون کاغذا چی بود ؟؟ اصغر فرهادی هم جواب میده اشعار حافظ ، یکی از شاعرای بزرگمون بود که میفروخت. طرف هم به وجد میاد وبا هیجان به همه توضیح میده که تو  خیابون های ایران شعر و غزل میفروشن.

یا مثل اون سیستم کتاب جا گذاشتن.

برچسب: نویسنده: سام قربانی تاريخ: يکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت: 12:34

صفحه بندی