دارم میرم کلوپ. حال و حوصله ندارم. یه هفته گذشته از دیدن کوکو و هیچی نگفته. دو هفته هم از پلاسکو. هنوزم باورم نمیشه. تولدم نزدیکه. دو سال پیش پاشدم تنهایی تو بلوار قدم زدم. امسال هم خیلی بی برنامهم. منتظر آدم های درست و به جا هستم هنوز. دلم میخواد امدادگر شم. از دوسال پیش میخواستم اقدام کنم برای صلیب سرخ که بازی در آوردن و اینا ولی بعد از پلاسکو ، جدی تر پیگیری میکنم. اینکه چقدر دلم میخواست اونجا باشم و کمک کنم. هنوزم نمیدونم دلم چیمیخواد دقیق اما امدادگری و کمک یکی شه. تا اینجا میدونم. آدما میان و میرن.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی