خرید بک لینک

امروز که داشتم میرفتم از دم یه عطیقه فروشی رد شدم ، بین اون همه خرت و پرت یه کاسه رو دیدم که توش چندتا حیوون شیشهای بود. از اون مغازه ها بود که درش قفل داشت و باید زنگ میزدی. پر از چیزای هیجان انگیز.

قیمت رو پرسیدم گفت گربههه برای سرو فرانسهس ، صدتومنه اما بقیه سی چهل تومنه. که خب من چیکار کنم حالا.

یکم بعدش از دم هلال احمر رد شدم و گفتم به آرزوی دیرینهم جامه عمل بپوشانم ، رفتم برای کلاسای مقدماتی و اینا بپرسم ، یه خانم چادری بشکهای که پاهاش رو میکشید رو زمین گفت فردا از ساعت هشت شروع میشه. باید با فرم اداری بیای ، این تیپی نه ها و در عین حال سه بار دستاش رو به صورت عمودی بالا پایین برد. و جواب چه چیزی میتونست باشه غیر از : بخواب تا بیام.

مسئله پوشش نیست. یه بلوند هات هم بخواد دخالت کنه ، جوابش همون بخواب تابیامه.

البته شاید در جواب بگید که خب هلال احمره و ممکنه بیان چک کنن و قانون داره و اینا. اما وقتی داشتم میرفتم ، از در یکی از کلاس های امدادش رد شدم و دیدم که دوستی با مانتو جلو باز و لباس چسبون ، در حال آموزش دیدن بود و من امروز گشاد ترین و بلند ترین و مشکی ترین سارافونم تنم بود.

اون خانم حقیقتن باید بخوابه.

برچسب: لالا, نویسنده: سام قربانی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 18:44

صفحه بندی