امروز از اون روزا بود. همون روزایی که دو سال پیش با بیدار شدنم از خواب ، شروع میشد.
یه روزش بود که اولی حذف شد و دوتا دیگه موندن. یادمه تو وبلاگی که اون موقع داشتم ، نوشتم که یادت بمونه کی و چی و چه ، الانم مینویسم که یادم بمونه که کیا و چیا و چه ها که اتفاق نیوفتاد ، چون اون دوتا هم دیگه جایی ندارن.
آدما همین قدر راحت حذف میشن و از چشم میوفتن و چقدر دردناکه این موضوع. همون دو سال پیش ، تا پنج ماه اول با کسی حرف نمی زدم. نمیدونستم چی باید بگم به کسایی که این قدر فضاشون با من متفاوته.
یه سری چیزا برات تبدیل به روزنه میشه ، موقع اتفاق افتادنش که میشه ، با تمام شادی و هیجانی که داری ، فکر میکنی نکنه این اون چیزی نباشه که من تمام مدت تصورشو میکردم و بله ، خیلی متفاوت تر از تصور من بود.....اما خیلی خوبه که تموم شد.