میدونستم نمیاد. ته قلبم میدونستم. جدی حس میکردم نیومدنش رو. واسه همین نخورد تو ذوقم. اونم باید بخواد دیه. نمیشه که همهش من خودمو به در ودیوار بزنم ، اونم ریلکس و بدون واکنش باشه. منطقیام. هاهاهاهاهاها.
معلومه که میومد خوشحال میشدم.حالا نیومده. به درک دیه چیکار کنم. یه پسره بود از این تینیجر متال بازا. بامزهست میکشه. هد میزنه.
شاید دیگه نیاد.
نبینمش.
اتفاقی نیفته.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی