دیشب سرم درد میکرد، نرفتم. شروع کردم به ظرف شستن ، زدم زیر گریه وسطاش ، خیلی جدی رو چارپایه با دستکش نشستم ، شروع کردم به گریه. همه چیز یادم اومد. یعنی میومد همینطور. میرم و جدا میشم.
این وبلاگ خیلی نجات داده.
ظلم رو تحمل نمیکنم. کلن دیگه تحمل نمیکنم.
اون امکان گرمه هست هنوز ، پس کلهم.
ما خودمون بودیم همیشه همیشه همیشه.
خیلی سخت میشه بعضی وقتا. بیشتر وقتا.
یادت نره که همیشه همیشه خودتی و تمام.
همه تلاشم رو میکنم بعد.
برچسب:
نویسنده: سام قربانی